87/08/09
خداحافظ همین حالا

خداحافظی

خداحافظ همه کسانی که در مدت
یک سال و اندی به وبلاگ شهیدآیتی سرزدید
برای همه شما آرزوی موفقیت و سربلندی دارم
دوست داشتید می تونیید از طریق سایت دبستان نشاط
با ما در ارتباط باشید
حق پشت و پناهتان باد

87/08/07
عوض شدن دوره و زمونه...
-
گاو ماما می كرد،
• گوسفند بع بع می كرد،
• سگ واق واق می كرد،
• و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟
• شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
• او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
• موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
• دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
• پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
• برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.
• ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
• اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود.
• الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
• او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
• او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
• او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد .
87/07/09

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
شیعیان
مسلمانان
عاشقان
عیدتان مبارک باد
یادمان باشد که قرار است در عیدفطر از نو متولد شویم
پس
بکوشیم عاری از گناه بمانیم
انشاالله
87/07/05
شتر کنجکاو
شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره میکنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها جلوی دید من را میگیرد.
شتر مادر: پسرم. این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشمهای ما را در مقابل باد و شنهای بیابان محافظت میکنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شنهای بیابان است...
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم...
شتر مادر: بپرس عزیزم...
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه کار میکنیم؟
87/06/29
به یاد مظلوم رمضان
(( و قال علی عليه السلام : ستة يلحقن المؤ من بعد وفاته : ولد، يستغفر له و مصحف يخلفه و غرس يغرسه ، و بئر يحفرها، و صدقة يجريها، و سنة يوخذ بها من بعده .))
على عليه السلام فرمود: شش چيز پس از وفات مؤ من (پيوسته ثوابش ) به او مى رسد:
1- فرزندى (كه از خود باقى گذارد) تا براى او استفاده كند.
2- كتابى (بنويسد) كه بعد از او بماند (و ديگران از آن استفاده كنند)
3- درختى بكارد (كه ديگران از ثمراه اش بهرمند شوند).
4- چاهى حفر كند (كه ديگران از آبش استفاده نمايند).
5- صدقه جاريه (مانند ساختن مسجد و مدرسه و پل عبور...).
6- سنت و كارخوبى كه پس از او بماند (و ديگران ) به آن عمل كنند.
87/06/29

بیشتر از نیمی از ماه رمضان آمد ورفت ای کاش شبای قدر را دریابیم
87/06/29
« خدا نور است »
| ||||||
به نقل از وبلاگ ادبیات داستانی
87/06/29
سالها رو نشمار خاطره ها رو بشمار
مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو مي بريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون مي ديم

